از اولین سلام تا آخرین عکس دست جمعی

تور ویژه ایران‌مال؛ یک روز پر از هیجان و خاطره در کنار همراهان وفادار سفیر

باشگاه مشتریان سفیر، در راستای قدردانی از همراهی ارزشمند و اعتماد زبان‌آموزان وفادار، تور ویژه ایران‌مال را در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ برای زبان‌آموزان ۱۵ سال به بالا برگزار کرد.

این برنامه با حضور شرکت‌کنندگان در شعبه مرکزی سفیر آغاز شد؛ جایی که زبان‌آموزان ضمن پذیرایی و آشنایی بیشتر با یکدیگر، در فضایی صمیمی و پرنشاط آماده آغاز تور شدند.

در ادامه، شرکت‌کنندگان راهی مجموعه ایران‌مال شدند و در بخش بولینگ، در قالب گروه‌های مختلف به رقابتی دوستانه و هیجان‌انگیز پرداختند. این بخش از برنامه، لحظاتی شاد و پرانرژی را رقم زد و فرصتی برای تعامل، آشنایی و تجربه رقابتی سالم در کنار دوستان جدید فراهم کرد.

پس از آن، زبان‌آموزان از مجموعه جندی‌شاپور بازدید کردند. در جریان این بازدید، تورلیدر با ارائه توضیحات و نکات جذاب درباره این مجموعه، تجربه‌ای متفاوت برای شرکت‌کنندگان رقم زد. ثبت عکس‌های یادگاری در کنار دوستان نیز بخش دیگری از خاطرات این روز را ماندگار کرد.

در ادامه برنامه، اعضای تور در فضایی دوستانه و صمیمی برای صرف ناهار گرد هم آمدند و فرصتی برای گفت‌وگو، تعامل و لذت بردن از همراهی یکدیگر داشتند.

در پایان، زبان‌آموزان پس از گذراندن روزی سرشار از هیجان، سرگرمی و تجربه‌های تازه، همراه با تیم اجرایی به شعبه مرکزی سفیر بازگشتند و برنامه با اهدای هدایای یادبود به شرکت‌کنندگان به پایان رسید.

باشگاه مشتریان سفیر از حضور گرم و پرانرژی زبان‌آموزان عزیز در این برنامه صمیمانه قدردانی می‌کند و امیدوار است برگزاری چنین رویدادهایی، علاوه بر خلق لحظاتی شاد و به‌یادماندنی، زمینه‌ساز شکل‌گیری ارتباطات دوستانه و تجربه‌های ارزشمند برای اعضای خانواده بزرگ سفیر باشد. 🌱✨

مقصد

مجموعه ایرانمال

تهران

مدت سفر

یک روزه

(پنجشنبه 29 تیر 1405)

تعداد همسفران

30 نفر

از دانشجویان وفادار

قصه تور به روایت تصویر

سفرنامه منتخب

همه‌چیز از یک یکشنبه، ۲۵ مرداد شروع شد. روزی که برای شرکت در تور ایرانمال دعوت شدم. خیلی خوشحال شدم و حتی فکرش رو هم نمی‌کردم که این تور قراره به یکی از خاطره‌انگیزترین روزهای تابستونم تبدیل بشه. اون روز هنوز نمی‌دونستم قراره توی یک روز، هم چیزهای جدید یاد بگیرم، هم آدم‌های تازه‌ای رو بشناسم و هم این‌همه لحظه‌ی خوب رو تجربه کنم. پنج‌شنبه، ۲۹ مرداد، حدود ساعت ۹ صبح به دفتر مرکزی سفیر رسیدم. کم‌کم بقیه‌ی شرکت‌کنندگان هم اومدن.هرکس خودش رو معرفی کرد و درباره‌ی مدت زمانی که زبان انگلیسی خونده بود، صحبت کرد. هنوز چند دقیقه‌ای بیشتر نگذشته بود که احساس کردیم غریبه نیستیم؛ انگار همه برای ساختن یک خاطره‌ی مشترک کنار هم جمع شده بودیم. برای شروع، یک بازی انگلیسی انجام دادیم که قانون جالبی داشت: باید در جواب سوال های بله و خیری که به انگلیسی پرسیده میشد جواب برعکس میدادیم. همین بازی ساده باعث شد فضای جمع خیلی صمیمی و پر از خنده بشه. بعد از پذیرایی و نوشیدن یک چای، سوار اتوبوس شدیم و سفر کوتاه و هیجان‌انگیزمون رو شروع کردیم. در مسیر، آهنگ‌های انگلیسی پخش می‌شد و به هرکدوم از ما برگه‌ای از سؤالات دادن که به صورت رندوم ازش یه سوال میپرسیدن و ما باید جواب میدادیم. همین فعالیت ساده و آهنگ باعث شد حتی مسیر رسیدن به ایرانمال هم برامون سرگرم‌کننده و پر از هیجان باشه. وقتی به ایرانمال رسیدیم، اولین مقصد ما بولینگ بود. رقابت، خنده، تشویق یکدیگر و لحظه‌هایی که شاید خیلی ساده به نظر برسن، اون‌قدر شیرین بودن که گذر زمان را فراموش کردیم. بعد از بولینگ به کتابخانه‌ی جندی‌شاپور رفتیم؛ جایی که زیبایی و معماری خاصش توجه همه را جلب می‌کرد. لیدرها درباره‌ی این کتابخانه به زبان انگلیسی برامون توضیح دادن؛ از تاریخچه‌‌اش گرفته تا معماری و ویژگی‌هاش. متوجه شدیم خیلی از مردم با تعجب به ما نگاه می‌کنن، انگار که انگلیسی صحبت کردنمون تو چنین محیطی براشون جالب بود. بعد از اون، نوبت به یکی از خوشمزه‌ترین قسمت‌های تور رسید: همبرگر! بعد از یک روز پر از بازی، یادگیری و خنده، خوردن غذا در کنار دوستان جدیدمون واقعاً لذت‌بخش بود. در پایان با اتوبوس به سمت دفتر مرکزی برگشتیم. تو مسیر برگشت هم دوباره آهنگ‌های انگلیسی پخش شد وقتی به مقصد رسیدیم، شاید تور تمام شده بود، اما خاطره‌ی اون روز برای ما تازه شروع شده بود. حالا که به اون روز فکر می‌کنم، می‌بینم چیزی که اون روز رو خاص کرد، فقط ایرانمال، بولینگ یا کتابخانه‌ی جندی‌شاپور نبود، درواقع آدم‌هایی بودند که اون روز کنار هم قرار گرفتن، خنده‌هایی که با هم داشتیم و تجربه‌ای که همه با هم ساختیم. گاهی بهترین خاطرات، از اتفاق‌های خیلی ساده ساخته می‌شن. یک تور، چند آدم جدید، چند آهنگ، یک بازی و یک روز معمولی که ناگهان به یکی از زیباترین روزهای زندگی تبدیل می‌شه. و من در پایان برای تمام خنده‌ها، تجربه‌ها و لحظه‌های قشنگ اون روز، فقط میتونم بگم: از سفیر ممنونم که یه روز به‌یادماندنی رو برامون رقم زد.

قلم دانشجوی وفادار

نیوشا برمکی