سفرنامه منتخب به قلم دانشجوی وفادار:
گاهی یک تصمیم کوچک میتونه روزت رو فوقالعاده کنه؛ مثل امروز که با سفیر به ایرانمال رفتم. من از چندین سال پیش کلاس زبان های مختلفی رو امتحان کردم و اصلا از هیچ کدوم راضی نبودم چون مطابق نیاز های من نبودن ، ولی الان ۴ سالی میشه که عضوِ خانوادهٔ سفیرم؛ هفتهٔ پیش به عنوان دانشجوی وفادار برای تور ایرانمال باهام تماس گرفتن ، راستش خیلی شک و تردید داشتم و از اینکه کسی رو توی واحد مرکزی نمیشناختم نگران بودم ولی بالأخره تصمیم گرفتم که شرکت کنم ، با اینکه ۲ کلاس دیگه هم داشتم و اگر تور رو شرکت میکردم مجبور بودم که مابقی کلاسام رو کنسل کنم… ” ولی الان که این متن رو مینویسم متوجه شدم که کامل ارزششو داشت :))) ” صبح با کلی ذوق و شوق آماده شدم و وقتی وارد سفیر شدم ، با برخورد خوب و ماهر اساتید رو به رو شدم و در عرض ۱۰ دقیقه کاری کردن که تمامی بچه ها با هم آشنا شدن و فضای غریبی کلا از بین رفت! وارد سفیر و اتوبوس که شدیم کلی ازمون پذیرایی کردن و در نهایت به ایرانمال رسیدیم ، اولین برنامه بولینگ بود که اصلا قابل توصیف نیست! به هممون خوش گذشت و اصلا تایم ۱ ساعته رو نفهمیدیم چه جوری گذروندیم 🙂 بعدش وارد کتابخانه جندی شاپور شدیم و اساتید برامون توضیحاتی دادن و ما هم از لهجهٔ شیرینِ زبانشون لذت بردیم… ( جوری بود که کل سالن به اون شلوغی دورِ ما جمع شده بودن ، با اینکه زبان بلد نبودن! ) در نهایت هم سالن بازی و تایمِ ناهار… . . راستش در کنار این برنامه ها ، رفتار اساتید بود که باعث خوشحالی من میشد؛ نهایت تلاششون رو میکردن که ما اذیت نشیم ، احترام میزاشتن ، محدودمون نمیکردن و همه جور پیگیرِ همه چیز بودن… دمِ همشون گرم! امروز واقعا کیف کردم و از اینکه زبان آموزِ سفیرم مفتخرم
« این تجربه فقط یک سفرِ کوتاه نبود، یک یادآوری بود که یادگیری زبان میتونه پر از خاطرههای قشنگ و دوستانِ تازه باشه »